قتلی که مردم در حال ارتکابش بودند اعلامیهای بود برای عشق به مام وطن.

همهی تکههای «آدم خواران»
ژان تولی
تکههای کتاب
۷ تکهمن چهطور میتوانم توی چشم پدر و مادری که پسرشان به جای من به جنگ رفته نگاه کنم؟ از خجالت آب میشوم
چند نفر پرسیدند «او کی بود؟» تمامِ بعدازظهر مشغول کشتن کسی بودند که حتی نمیدانستند کیست.
دوست دارم طوری برقصم که انگار فردایی در کار نیست!
حیوانها، حیوانها! اما نه، نه. حیف نام حیوان که روی شما بگذارند!
بچهای با تیرکمان دماغ آلن را نشانه رفت. آنتونی صدایش را بلند کرد. «آهای مردم! بیایید از این مرد بینوا حمایت کنید. چه کسی قدم جلو میگذارد؟ بیایید جلو این ستم را بگیریم. کی با ماست؟» هیچکس جواب درخواستش را نداد. مردمِ فقیر یکصدا پشتسرهم میگفتند که امپراتور به خاطر این کارشان به آنها پول میدهد. پول برایشان خیلی مهمتر بود. پس بیوقفه با مشت به جان آلن میافتادند و ضربههایشان را به شکم و صورت آلن میزدند.
مردم فهمیده بودند که کشتن یک انسان به راحتیِ برداشتِ محصول است