بازگشت به صفحه کتاب
مرگ ایوان ایلیچ
یادداشت‌ها

مرگ ایوان ایلیچ

The Death of Ivan Ilyich

یادداشت‌ها

۱ یادداشت
ورود برای یادداشت‌گذاشتن
۱۹ تیر ۱۴۰۵

بسیاری از منتقدان، از جمله ایروینگ هاو، «مرگ ایوان ایلیچ» را صرفاً داستان مردی در آستانه مرگ نمی‌دانند؛ بلکه آن را تصویری از زندگی انسان مدرن می‌بینند. از نگاه هاو، ایوان ایلیچ شخصیتی است که می‌تواند نماینده هر یک از ما باشد؛ انسانی که سال‌ها برای رسیدن به جایگاه اجتماعی، امنیت مالی و تأیید دیگران تلاش می‌کند، بی‌آنکه لحظه‌ای از خود بپرسد آیا واقعاً آن‌گونه که می‌خواهد زندگی می‌کند یا نه.

به اعتقاد او، بحران اصلی ایوان از زمانی آغاز نمی‌شود که بیمار می‌شود، بلکه زمانی آغاز می‌شود که دیگر نمی‌تواند از حقیقت فرار کند. بیماری فقط پرده‌ای را کنار می‌زند که سال‌ها روی زندگی او کشیده شده بود. او درمی‌یابد آنچه همیشه «زندگی موفق» تصور می‌کرد، در واقع مجموعه‌ای از عادت‌ها، ظواهر و تصمیم‌هایی بوده که بیشتر برای جلب رضایت جامعه گرفته شده‌اند تا برای رضایت قلبی خودش.

هاو همچنین تأکید می‌کند که نباید پایان داستان را یک پایان کاملاً خوش یا صرفاً مذهبی تفسیر کرد. رستگاری ایوان در این نیست که مرگ را شکست می‌دهد، بلکه در این است که در آخرین لحظات زندگی، حقیقت را می‌پذیرد. او برای نخستین بار به جای فکر کردن به خودش، درد و رنج اطرافیانش را می‌بیند و با پذیرش این حقیقت، ترسش از مرگ فرو می‌ریزد. به بیان دیگر، تولستوی نشان می‌دهد که انسان تنها زمانی می‌تواند با مرگ آشتی کند که پیش از آن با حقیقت زندگی آشتی کرده باشد.

از دید این منتقد، قدرت ماندگار «مرگ ایوان ایلیچ» در همین نکته نهفته است؛ اینکه داستان درباره مرگ نیست، بلکه درباره شیوه زندگی کردن است. تولستوی از خواننده نمی‌پرسد «چگونه خواهی مرد؟»، بلکه سؤال عمیق‌تری مطرح می‌کند: «آیا پیش از رسیدن مرگ، واقعاً زندگی کرده‌ای؟»